تبليغاتX
شبهای تنهایی
شبهای تنهایی
بنام کسی که عشق را نهاد

می گفتم طلوع را دوست دارم می گفتم غروب را دوست دارم

می گفتم زندگی را دوست دارم

<<حال می گویم>>

(( طلوع را به خاطره تو غروب را در چشمان تو و زندگی را در کنار تو دوست دارم ))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:39  توسط محمود   | 

قانون شکن
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 14:13  توسط محمود   | 

از دریا پرسیدن عشق چیست گفت:خشکیدن...

از گل پرسیدن عشق چیست گفت:پرپرشدن...

از زمین پرسیدن عشق چیست گفت:لرزیدن...

از آسمون پرسیدن عشق چیست گفت:باریدن...

از انسان پرسیدن عشق چیست ناگهان ندایی از درونش گفت:یک عمر جدایی...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 14:10  توسط محمود   | 

 

كاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز  

کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده

کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد پاييزي

 بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت

 گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و هميشه از خودم مي پرسم :

       اين همه که من به تو فکرمي کنم

                              تو هم به من فکر مي کني؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:25  توسط محمود   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 15:12  توسط محمود   | 

 اگر کسي واقعاً يکي را دوست داشته باشد،

 
 بيشتر از اينکه بهش بگه دوست دارم ميگه مواظب
 
خودت باش،
 
 پس مواظب خودت باش.
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 16:52  توسط محمود   | 

.

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 16:47  توسط محمود   | 

در زندگي 3 راهو دنبال كن .

 

1: دوست داشتن رو براي يك تجربه .

 

2: عاشق شدن رو براي يك هدف .

 

3: فراموش كردنو براي قبول يك واقعيت .

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 16:44  توسط محمود   |